اخبار

ورزش ؛ شروعی دوباره و نقطه امید کارگران

ورزش ؛ شروعی دوباره و نقطه امید کارگران
یک روز که رفتم نانوایی نون بگیرم دیدم هنوز شروع نکرده به پخت نان. همان روبروی نانوایی پارکی هست و دیدم دو سه نفر توی هوای بارانی بامدادی دارند ورزش می کنند.

انسان بعد از گذر از دوران جوانی و زمانیکه پا در سنین میانسالی می گذارد بار سنگین زندگی و کار و فرزندان و اجتماع و همه  و همه ذهن و روح او را به سمت عجیب و غریبی سوق می دهد.

به خصوص در شرایطی مثل الان که اوضاع اقتصادی مناسب نیست ، چرخ اقتصاد و تولید به کندی می چرخد و کارگر دچار نوعی یاس و ناامیدی است.

در این بین هستند کار فرمایانی که اولین راه حل را در تنگنای اقتصاد و تولید در تعدیل نیرو می دانند و این امر پشت کارگران را از هم اکنون که به شب عید نزدیک نمی شویم می لرزاند.

بدترین خبر برای یک کارگر این است که شب عید با او تسویه کنند و بگویند از بعد عید فعلا نیازی به شما نیست و ...

هرچند قانون کار جمهوری اسلامی به شدت با این نوع تعدیل مقابله می کند و همواره پای کارگر می ایستد اما تا کار به قانوان و دادگاه و حل و اختلاف برسد کارگر به اندازه ده سال پیر شده است.

و اما در شرایط عادی هم کارگران در میانسالی دچار نوعی یاس و ناامیدی می شوند و دهه چهل تا 50 زندگی بدترین فشارها را کارگران بیش از دیگر افراد احساس می کنند.

اما به تجربه ثابت شده که افرادی که ورزش می کنند و نوعی روزنه امید را برای خود همواره باز نگه می دارند مقاومت بیشتری در سختی ها و مشکلات از خود نشان می دهند و این هدیه ایی است که براحتی در اختیار همه کارگران و خانواده ها قرار می گیرد.

اگر کارگران در ورزش های گروهی و مسابقات درون کارگاهی با همدیگر ورزش کنند و سرگرمی داشته باشند بسیار بهتر است اما ورزش به صورت انفرادی هم باعث دور کردن بار منفی از ذهن و بدن انسان می شود.

یکی از دوستان به نکته عجیبی اشاره می کرد: همین سال گذشته و درست در سن 45 سالگی بود که صبح زود با دلشوره از خواب بیدار می شدم. هر کاری می کردم این دلشوره مثل خوره به جانم می افتاد و تا غروب رهایم نمی کرد.

کار به جایی رسید که با قرص آرامبخش خودم را آرام نگه می داشتم.

یک روز که رفتم نانوایی نون بگیرم دیدم هنوز شروع نکرده به پخت نان. همان روبروی نانوایی پارکی هست و دیدم دو سه نفر توی هوای بارانی بامدادی دارند ورزش می کنند.

سن شان از من بیشتر ولی چه بگو و بخندی داشتند.

نگاهی به سر و وضع خودم کردم دیدم که کفش ورزشی پوشیدم لباس ورزشی هم تنم کردم و یک کلاه و دستکش هم همراهم بود.

رفتم یک کم دویدم و کم کم با اون دوسه نفر دمخور شدم.

اینقدر اینا گرم و صمیمی بودند که نفهمیدم آفتاب داره طلوع می کنه و من همچنان سرگرم بازی و تفریح با این سه نفرم.

نون گرفتم و رفتم خونه. دوشی گرفتم و  یک لیوان شیر داغ به همراه صبحانه ایی مفصل خوردم.

بچه ها را بیدار کردم و دیدم بچه ها و همسرم چقدر روحیه گرفتند. به من می گفتند چیکار کردی امروز اینقدر شاد و شنگولی. نکنه گنجی پیدا کردی یا پول کلانی اومده تو کارتت(اشتباهی)...

تازه فهمیدم معجزه ورزش مرا دگرگون کرده است.

منکه در جوانی روزی 5 ساعت گل کوچک می زدم حالا 20 سالی بود که اصلا ده مترهم ندویده بودم.

الان نزدیک یکساله که توی اون پارک میریم ورزش.

سه نفر پارسال به نزدیک صد نفر رسیده ایم.

و حالا جمعه ها قرار می گذاریم و میرویم بیرون. مثل جنگل های شیان و لویزان و حال و هوای خود م و خانواده هام عوض شده و زندگی با همه فراز و فرودهاش به خوبی میگذره. سختی ها هست ، مشکلات هست ، گرانی هست ولی ما هم هستیم. حالا که قراراست اینا مارو از پا در بیاره ما هم با نیم ساعت ورزش تمام مشکلات را از سر راه بر می داریم...

الان همکارانم در محل کار هم یکی یکی به سمت ورزش آمده اند.

اونا هم کم و بیش مثل من بودند ولی من راه مقابله با استرس را اتفاقی پیدا کردم و اونا پیدا نکرده بودند که من با اصرار آنها را به این مسیر آوردم...

این است معجزه ورزش.

*روابط عمومی اداره کل امور ورزشی (سیدرضا فیض آبادی)

۱۴ بهمن ۱۳۹۶ ۱۲:۰۵

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید