اخبار

عرفه ؛ راز و نیاز عاشقانه بنده خالص با پروردگار

عرفه ؛ راز و نیاز عاشقانه بنده خالص با پروردگار
عرفه زیباترین راز و نیاز مخلوق با خالق است. عرفه بزرگترین و عمیق ترین و در عین حال ساده ترین راز و نیاز بنده با پروردگار است.
عرفه زیباترین راز و نیاز مخلوق با خالق است. عرفه بزرگترین و عمیق ترین و در عین حال ساده ترین راز و نیاز بنده با پروردگار است.
امام حسین در روز عرفه مسیر مستقیم را انتخاب می کند. یعنی بجای اینکه برود خانه خدا و آنجا خودش را به خدا نزدیک کند پشت به سنت ها کرده و مستقیم به سمت خدا حرکت می کند.
اینجاست که شاعر می گوید :

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی ، تو 

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است
اینقدر انسان باید به وارستگی برسد که بجای احرام حج برای دیدار با خدا لباس احرام بپوشد و بجای یک قربانی با خود 72 سرو بلندقامت و سبز و رشید بنی هاشم را عاشقانه به سوی معبود هدایت کند.
اول خودش را برای قربانی در راه عدالت و حق گفتن آماده می کند بعد یارانش... برادرش... برادرزاده ها و خواهرزاده ها و عمو زاده ها و نزدیکترین ها یعنی فرزندانش... ازعلی  اصغر طفلی شیرخوار و علی اکبر زیبا ترین جوان هاشمی و شبیه جدش پیامبر  چنان عاشقانه گرد وجودش هستند و این حرکت از مکه و از عرفه تا کربلا حکایت عاشق و معشوق و حکایت عشقبازی است. با هر گام که به کربلا نزدیک می شوند مصمم تر گام بر می دارند و یک لحظه شک و تردید به وجود این خوبترین های خداوند و پاک ترین و مخلص ترین مخلوقات هستی راه نمی دهند.
کاروان می رفت و می رفت استوار
رو به سوی وعده پروردگار
اما حسین در روز عرفه دست از جهان شست.

دعای عرفه سراسر شکر و بندگی به درگاه پروردگار است و معرفت و شناخت انسان از خودش و خدای خودش.

حسین در روز نهم ذی الحجه تصمیمش را گرفت. خیلی سخت بود که بخواهد با وجود جاهلان و دینداران ظاهر بین آن روزها با وجود تبلیغات وسیع دستگاه معاویه که تازه از دنیا رفته بود و بریز و بپاش فرزندش یزید سنت های عربی را نادیده بگیرد. همه آماده قربانی کردن در روز عید قربان ولی حسین به خدا راز و نسیاز می کند و حجت را بر یارانش تمام می کند که اینجا ماندن به صلاح نیست و دستگاه یززید در تلاش برای آشوب و بلوا در خانه خداست تا به این بهانه بخواهد بر من فشار بیشتری وارد کند و حتی بر آنها باکی نیست که خون من را در خانه خدا بر زمین بریزند و بعد سروصدا و جیغ و داد راه بیندازند که یک عده از دشمنان دین خون حسین را ریختند و چند بیگناه را مجازات کنند و خلاص ! 

اما حسین فرزند علی و فاطمه است. 

او در خانواده ای بزرگ شده که بزرگان زمانه به آن خانه رفت و آمد داشته اند. سیاست را خوب می شناسد و دسیسه ها را خیلی خوبتر . 

نمی خواهد خونش را پایمال کنند و مظلوم نمایی هم بکنند و در صف اول خونخواهان حسین قرار گیرند.

وقتی دستور حرکت می دهد بزرگان مکه و دوستان و آشنایان به خیمه امام می آیند و او را از عواقب سنت شکنی برحذر می کنند اما امام تصمیمش را گرفته و البته نمی خواهد دستگاه حاکم یزید بفمند که تصمیمش براین واقع شده که بجای طواف کعبه رو به سوی کوفه حرکت کند.

شاید دسیسه می کردند و مانع می شدند.

وقتی یزید خبردار شد که امام حرکت کرده بود و چند منزل از مکه دور شده بود.

طبل جنگ را از همان موقع یزید به صدا در اورد.

گروههای مصلح را ماموریت داده بود که منزل به منزل کاروان عشق را مراقبت کنند و اجازه ندهند امام قبایل را با خود همراه کند. 

لشگریان یزید هر روز بیشتر و بیشتر می شدند و وقتی مقصد نهایی امام مشخص شد لشکرگاه اصلی را در اطراف کوفه و شام مستقر کرد.

امام البته به نزدیکترین یاران و اطرافیان خود می گفت که هدف و منظور این جاهلان و زورمداران و زر مداران من هستم و اینها را با شما کاری نیست پس شماها بروید و جان بسلامت بدر ببرید.
ولی آنها که مانده بودند عاشقانه گرد وجود امام می چرخیدند چون به امام و ولی خود ایمان داشتند. ایمان به راهش و هدفش و قیامش و راهش. خیلی روایت در باره عباس ابن علی فرزند ام البنین و شجاعت او آورده اند. می گویند سپاه یزید از چند نفر خیلی هراس داشتند و یکی از آنها همین حضرت ابالفضل بود. دسیسه کردند که او را از امام جدا کنند ولی مگر امکان چنین ادعایی وجود داشت؟ قمر بنی هاشم چنان قرص و محکم در راه  وفاداری گام میزد که کسی جرات گفتن اینکه تو برگرد... تو که برادر ناتنی هستی.... تو که اقوام و بزرگانت در آن لشگر هستند و برایت امان نامه به دستخط یزید بوزینه باز آوردند... ولی نه... این کاروان با جاه و جلال که با هر قدم از عرفه تا کربلا لبیک... لک لبیک را زمزمه می کنند..
برای طواف شهادت احرام بسته اند...
برای یک جمله که همه آزادمردان و بزرگ زنان تاریخ آن را سرمشق انسانیت و مقابله با ظلم قرار داده اند باید حج تاریخ را زیباتر رنگین کنند تا برای تمام بشریت بماند...
آهای ابلهان و دنیا خواران
اگر دین نداربد انسان باشید... آزاد باشید...
این جمله برای ماندن در قلب بشریت نیاز به آن حج بزرگ داشت...
*سیدرضا فیض آبادی 
6 مرداد 99
مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را
 
جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را
 
گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدم
 
نزد عیسا تحفه چون آری همی انجیل را
 
زلف چون پرچین کند خواری نماید مشک را
 
غمزه چون بر هم زند قیمت فزاید نیل را
 
چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش
 
چون شه و فرزین نباشد خاک بر سر فیل را
 
از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس را
 
وز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را
 
گر چه زمزم را پدید آورد هم نامش به پای
 
او به مویی هم روان کرد از دو چشمم نیل را
 
جان و دل کردم فدای خاکپایش بهر آنک
 
از برای کعبه چاکر بود باید میل را
 
آب خورشید و مه اکنون برده شد کو بر فروخت
 
در خم زلف از برای عاشقان قندیل را
 
ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنی
 
از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را
۱۱ اَمرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۵۲

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید